شهداد حیدری
«اگر اشوزرتشت برای ما آموزشهای نیک و خردمندانه آورد، اگر منشور حقوق بشر، ارمغان کوروش بزرگ بود و اگر داریوش بزرگ، مدیریت و تدبیر کشورداری را به ما ارزانی کرد تا بتوانیم به میراث گرانبهای خود ببالیم و آن را به جهانیان پیشکش کنیم، فردوسی نیز “حماسهی داد” را به ایرانیان بخشید تا پیشکش دیگر ما به مردم جهان باشد.»








در سال ۳۴۶ مهی، ابومنصور توسی، فرمانروای توس و نیشابور، که مردی دهقاننژاد و دوستدار فرهنگ نیاکانی بود، به وزیر خود ابومنصور مُعمری دستور داد تا از دانشوران ایرانی بخواهد تاریخ باستانی ایران را که به زبان پهلوی و در کتابی به نام «خدای نامگ» گردآوری شده است، به پارسی درآورند. معمری چهار دانشمند فرزانهی ایرانی را، که همگی زرتشتی بودند، از گوشه و کنار ایران فراخواند و از آنان چنین خواست که در توس بنشینند و نامهی شاهان ایران و کارنامهی ایشان را، از آغاز تا روزگار یزگرد سوم، بنویسند. نام آن چهار تن دانشور بزرگ ایرانی چنین بوده است:
یک سال پیش از مرگ شاهاسماعیل صفوی (سال ۹۳۰ مهی)، به دستور او شماری از خوشنویسان و هنرمندان نگارگر در تبریز گرد آمدند تا شاهنامهای را پدید آورند که امروزه آن را «گل سر سبد» هنر کتابسازی و کتابآرایی ایران در سدهی دهم میدانند. کار شاهنامهآرایی هنرمندان ایران هنوز در آغاز راه بود که شاهاسماعیل درگذشت و پسر او تهماسب جانشینش شد. تهماسب که خود در هرات با هنر نقاشی و خط آشنا شده بود و در نزد استادان فن آموزش دیده بود، فرمان داد تا هنرمندان تبریز به همراه نقاشان و خوشنویسانی که با او از هرات به تبریز آمده بودند، کار کتابآرایی شاهنامه را ادامه دهند.
در سال ۱۹۶۱ میلادی، پژوهندگان موسسهی خاورشناسی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی، دست به کار ویرایشی تازه از شاهنامه زدند و جلد نخست آن را در همان سال انتشار دادند. چاپ همهی جلدهای شاهنامهی ویراستهی آنها تا سال ۱۹۷۱ به درازا انجامید. این ویرایش که در ۹ جلد چاپ و پخش شد، همان است که در ایران به نام «چاپ مسکو» شناخته میشود و پایهی چاپهای افست فراوانی از شاهنامه بوده است.
یگانه دستنویس بازمانده از کهنترین واژهنامهی شاهنامه: یادگاری ماندگار از مانکجی هاتریا
شهرام ناظری در همایش هزاره شاهنامه: متاسفانه شاهنامه از موسیقی سنتی ما حذف شده است